هبوط
متولد شدم
دوباره می بینم
بی هیچ پیرایه ای .
هبوط چندان آسان نبود
و آگاهی خلاصه نشد
در انار وُ سیب وُ دانه ای گندم .
و من
پایانِ برادرانم نخواهم بود .
حواْ هر روز با دخترانِ داغدارش
کودکانِ مرده می زاید .
و من
پایانِ هیچ دختری نخواهم بود.
دوباره می بینم
بی هیچ پیرایه ای .
و آبستنِ هزار نسل
هزار داستانِ نگفته ام .
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 12:57 توسط فریده برازجانی
|
باز هم دریچه ای به لال ترین خاطره ی این سرزمین، برای دو گوش بی گوشواره، که دلم تنگ تکاندن است و آوازهای بی حنجره از شاخه هایم میپرسند سرگذشت هزار لیلی را، ومن به غروبها که می رسم،برای بی آوازی بهار،مرثیه ای می سرایم تا این " قناری لال " نشسته بر "بافه های بارانی"،دیوانهایش را بباراند و رازهایش ترانه شود.